برعکس «جهنم فومن» که به جای ایجاد معنویت موجب تمسخر شده است، بعید می‌دانم هیچ‌کس بعد از دیدن سریال دارودسته‌های لندنی ابداً هوس کند در هیچ سطحی وارد گروه‌های خلافکار شود. این سریال در دو فصل اول خود توانست استانداردی بالا در داستان‌سرایی، شخصیت‌پردازی، تعلیق و اکشن ایجاد کند. روایت قدرتمند، شخصیت‌های چندلایه و صحنه‌های اکشن تاثیرگذار، همگی باعث شدند این مجموعه به یکی از آثار برجسته در ژانر جنایی-اکشن تبدیل شود. یکی از نقاط قوت سریال، بازی خوب هنرپیشه ایرانی نرگس رشیدی در نقش «لاله» بود، که با اجرای درخشان خود به شخصیت عمق و پیچیدگی بخشید. همچنین کارگردانی نوید نوری‌زاده در این فصل قابل توجه بود؛ سبک بصری خاص او و هدایت صحنه‌های اکشن و درام به شکلی روان و مهیج، به انسجام روایی سریال کمک زیادی کرد.

اما فصل سوم، متأسفانه مانند بسیاری از سریال‌ها، علی‌رغم فصل اول و دوم درخشان، افت بشدت محسوسی پیدا کرده است. با وجود افزایش میزان اکشن و صحنه‌های شلوغ، از نظر منطق روایی و داستان‌پردازی دچار ضعف شده است. از همان دقایق ابتدایی قسمت اول مشخص می‌شود که برخی اتفاقات غیرمنطقی به نظر می‌رسند و پیوستگی داستانی که در دو فصل اول وجود داشت، تا حدی کم‌رنگ شده است. نمونه بارز این مسئله، صحنه فرار شاون از دست لوان در ابتدای قسمت دوم فصل سوم است، که برخلاف اصول واقع‌گرایانه‌ای که سریال پیش از این دنبال کرده بود، بیشتر برای ایجاد هیجان لحظه‌ای طراحی شده تا حفظ انسجام داستانی.

با این حال، سریال همچنان به دلیل بازی‌های درخشان، کارگردانی پویا و فضای منحصربه‌فرد خود جایگاه قابل توجهی در بین آثار جنایی-اکشن دارد. فصل سوم ممکن است برای طرفداران سبک اکشن جذاب باشد، اما کسانی که به دلیل داستان‌پردازی و شخصیت‌پردازی عمیق جذب این سریال شده بودند، احتمالاً با انتظاراتشان فاصله‌ای احساس خواهند کرد.

کاش دست‌اندرکاران فرهنگی هم از هنرمندان و متفکران برای طراحی و اجرای مسائل فرهنگی استفاده کنند تا مانند «جهنم فومن» تأثیر برعکس نگذارد و شاهد تولید آثاری باشیم که بتوانند مخاطب را نه‌تنها سرگرم، بلکه از نظر فکری و احساسی غنی کنند.
داود محمدی