کتاب‌های پرفروش چگونه انتخاب می‌شوند؟

کتاب‌های پرفروش چگونه انتخاب می‌شوند؟ /چند کتاب باید بفروشید تا ادعای پرفروش شدن کنید؟

هر گاه سخن از کتاب و کتابخوانی پیش می‌آید این نکته را به دنبال دارد که چه کتاب‌هایی در سطح جهان مورد توجه قرار گرفته‌اند و در لیست پرفروش‌ترین‌ها آمده‌اند.

هیچ گاه نمی‌شود آماری درست از کتاب‌های پرفروش به دست آورد. به طور مثال در برخی از کشورها کتاب بدون آگاهی نویسنده یا صاحب اثر چاپ و یا ترجمه می‌شوند، نمی‌شود آمار دقیقی داده شود. حتی کتاب‌هایی که به صورت نسخه‌ی پی دی اف از سوی شبکه‌های مجازی در اختیار مخاطب قرار می‌گیرد نمی‌تواند در این آمار قرار گیرند. این آمارها بر اساس کتاب‌های چاپ شده و بر اساس تیراژ آنهاست نه کتاب‌هایی که به صورت پی دی اف بوده‌اند یا کتاب‌هایی که به صورت صوتی و الکترونیکی در اختیار مخاطب قرار گرفته‌اند. کتاب‌های درسی و آموزشی و کمک آموزشی هم از این لیست خارج هستند.

بنابراین نباید انتظار داشت که شاهکارهای ادبی جزء پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان قرار گیرند. زیرا مردم به دنبال کتاب‌هایی هستند که جنبه‌ی سرگرمی داشته باشد. بر این اساس سراغ سایت‌های خارجی رفتیم تا ببنیم بر اساس چه معیاری کتاب‌های پرفروش انتخاب می‌شوند. آنچه در ادامه آمده است، گزارشی است از این سایت‌ها:

«همه نویسندگان می‌خواهند کتاب‌هایشان پرفروش باشد، اما چند نسخه باید فروخته شود؟ آیا یک نویسنده می‌تواند بدون رسیدن به وضعیت پرفروش موفق در نظر گرفته شود؟

هر نویسنده‌ای رؤیای نوشتن یک کتاب پرفروش را دارد؛ اما تعداد کمی از نویسندگان درک می‌کنند که چه چیزی یک کتاب را پرفروش تعریف می‌کند؛ یعنی چه چیزی لازم است تا کتابی پرفروش شود. اما قبل از آن باید بدانند که هدف‌شان چیست؟ داشتن یک کتاب پرفروش به چه معناست؟ چند کتاب باید به فروش برسانند؟

امروزه یک کتاب پرفروش معمولا یا توسط نیویورک تایمز معرفی می‌شود یا داشتن رتبه فروش بالا در آمازون.

چگونه یک کتاب در لیست پرفروش نیویورک تایمز قرار می گیرد؟ حقیقت این است که این قضیه نسبتا دلخواه است. نیویورک تایمز با بسیاری از کتابفروشی‌ها ارتباط دارد که فروش هفتگی خود را به نیویورک تایمز گزارش می‌دهند. (توجه داشته باشید اعداد نیویورک تایمز شامل فروش اینترنتی، فروش در فروشگاه‌های بزرگ مانند Walmart یا فروش در فروشگاه‌های محلی نیست). کتاب‌هایی که هر هفته در فروشگاه‌های مورد نظر بیشترین فروش را دارند، تعیین می‌کنند که کدام یک از آنها در این لیست قرار می‌گیرند. اگر کتاب ماهیگیری شما مانند کیک‌های داغ در فروشگاه مینه‌سوتا به فروش برسد؛ اما به نیویورک تایمز گزارش داده نمی‌شود و کتاب شما در لیست قرار نخواهد گرفت، حتی اگر نسخه‌های بیشتری از هری پاتر به فروش برسانید. بنابراین انتخاب کتاب پرفروش، هر هفته و در همه‌ی کتابفروشی‌ها غیرممکن است.

ممکن است کتابی هرگز در لیست پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز نیاید، اما در طول زمان پرفروش‌ترین کتاب باشد. این کتاب‌ها در ابتدا موفق نیستند؛ اما دهان به دهان محبوب می‌شوند و نسخه‌های کافی برای رسیدن به وضعیت پرفروش ترین‌ها را به فروش می‌رسانند، اما هرگز در لیست پرفروش‌ها ظاهر نمی‌شوند. (توجه داشته باشید که لیست‌های دیگری مانند Publishers Weekly وجود دارد، اما نیویورک تایمز شناخته شده‌ترین است. مقایسه چند لیست مختلف و رتبه‌های مختلف نشان می‌دهد هیچ عددی بازنمایی کامل فروش کتاب نیست. به دست آوردن اعداد دقیق تقریبا غیرممکن است، زیرا ناشران تعداد فروش را به عنوان اطلاعات ممتاز نگه می‌دارند، تا زمانی که به طور کلی کتاب‌ها یک میلیون نسخه بفروشند و سپس ناشر به سادگی چیزی شبیه به «بیش از یک میلیون نسخه فروخته شده» را بر روی چاپ مجدد کاغذی چاپ می‌کنند.)

آمازون نیز به یک بازیکن کلیدی در تعیین پرفروش‌های کتاب تبدیل شده است، زیرا رتبه‌ی فروش را برای هر کتاب فراهم می‌کند. با به دست آوردن رتبه بندی فروش بالا، یک کتاب می‌تواند ادعا کند که پرفروش بوده است. با این حال، مانند نیویورک تایمز، اگر یک کتاب در آمازون به طور پیوسته به فروش برسد، اما تعداد زیادی را در یک بازه زمانی کوتاه به فروش نرساند، رتبه‌ی فروش آن به احتمال زیاد افزایش نمی‌یابد. از یک کتاب باید بیش از ۵۰۰ نسخه در یک روز به فروش برسد تا جزء این لیست شود. کتاب‌هایی که در مقایسه تنها یک نسخه در هفته به فروش می‌رسند، در این رتبه بندی قرار نمی‌گیرند. بنابراین بسیاری از نویسندگان استراتژی‌های مختلفی را برای دستکاری و افزایش رتبه در آمازون دارند آن هم برگزاری کمپین‌هایی برای فروش کتاب‌های بیشتر در عرض یک هفته است.

پس چند کتاب باید بفروشید تا ادعای پرفروش شدن کنید؟ این تعداد ۳۵۰۰۰ نسخه است. از آنجا که محبوبیت یک کتاب پرفروش می‌تواند طولانی یا کوتاه باشد، به نظر می‌رسد که این یک عدد عادلانه است. یک کتاب ممکن است بیرون بیاید و یک موفقیت بزرگ داشته باشد و یک میلیون نسخه در یک سال به فروش برساند و سپس فراموش شود. کتاب‌های دیگر، مانند «داستان دو شهر» یا «غرور و تعصب» هرگز در لیست پرفروش ترین‌ها ظاهر نمی‌شوند، اما آنها همچنان و به طور پیوسته به فروش می‌رسند و به مراتب بیشتر از کتاب‌هایی به فروش می‌رسند که دهان به دهان می‌گردند و در لیست پرفروش‌ها ثبت شده‌اند.

در ویکی‌پدیا یک لیست عالی از ده کتاب پرفروش سال در ایالات متحده وجود دارد که اگر نگاهی به این لیست بیندازیم، این کتاب‌ها نا آشنا بوده و هرگز نامی از آنها نشنیده‌ایم. بنابراین این سؤال پیش می‌آید که داشتن یک کتاب پرفروش چقدر مهم است؟»

این روزها که خرید کتاب از نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران داغ است. سعی کردیم چند نمونه از کتاب‌هایی را معرفی کنیم که هم فروش بسیار بالایی در سطح جهان داشتند و هم کارشناسان آنها را تأیید کرده‌اند.

شازده کوچولو

نویسنده کتاب آنتوان دو سنت اگزوپری است. این کتاب اولین بار در سال ۱۹۴۳ منتشر شد. کتاب به بیش از ۲۵۰ زبان و گویش ترجمه شده و با فروش بیش از ۲۰۰ میلیون نسخه، یکی از پرفروش ترین کتاب‌های تاریخ محسوب می‌شود. کتاب شازده کوچولو «خوانده شده‌ترین» و «ترجمه شده‌ترین» کتاب فرانسوی‌زبان جهان است و به عنوان بهترین کتاب قرن ۲۰ در فرانسه انتخاب شده است. از این کتاب به طور متوسط سالی ۱ میلیون نسخه در جهان به فروش می‌رسد.

خلاصه داستان: داستان در مورد یک پسر بچه است که نام‌اش شازده کوچولوست. او برای به دست آوردن و کشف حقیقت و حکمت از سیاره‌ای به نام ب۶۱۲ وارد زمین می‌شود و به مسافرت در زمین می‌پردازد. این کتاب که ظاهری کودکانه دارد آموزه‌های عمیق اخلاقی و فلسفی را بسیار موشکافانه در خود قرار داده است و به بیان فلسفه خود از دوست داشتن و عشق و هستی می‌پردازد.

مزرعه حیوانات

نویسنده‌ی آن جورج اورول است که با ژانر رمان و سیاسی از پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان است. این رمان در طول جنگ جهانی دوم نوشته و در سال ۱۹۴۵ میلادی در انگلستان منتشر شد، ولی در اواخر دهه‌ی ۱۹۵۰ میلادی به شهرت رسید.

خلاصه: درباره‌ی گروهی از حیوانات است که در اقدامی آرمان گرایانه و انقلابی، صاحب مزرعه (آقای جونز) را از مزرعه‌اش فراری می‌دهند تا خود اداره‌ی مزرعه را به دست گرفته و «برابری» و «رفاه» را در جامعه خود برقرار سازند. رهبری این جنبش را گروهی از خوک‌ها به‌دست دارند، ولی پس از مدتی این گروه جدید نیز به رهبری خوکی به نام ناپلئون همچون آقای جونز به بهره کشی از حیوانات مزرعه می‌پردازند و هرگونه مخالفتی را سرکوب می‌کنند.

کتاب دیگر او به نام ۱۹۸۴ نیز از پرفروش ترین کتاب‌ها بوده است که در همان سال در لندن اتفاق می‌افتد. پس از جنگ جهانی دوم، مقتدران و فرمانروایان کشورهای قدرتمند ترسیده بودند و به این نتیجه رسیدند که اگر جهان به افزایش ثروت با همین روش ادامه دهد، پایه‌های جامعه طبقاتی تهدید می‌شود و حکومت آنها سرنگون می‌شود.

داستان دو شهر

با موضوع عاشقانه کلاسیک از پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان است که چارلز دیکنز آن را نوشته است.

چارلز دیکنز در سال ۱۸۵۹ داستان دو شهر را برای اولین بار در نشریه‌ی خود منتشر کرد. داستان در مورد زندگی یک دختر به نام لوسی است. لوسی در جریان انقلاب فرانسه درجست‌وجوی پدر خود، او را در اتاق زیر شیروانی و در شرایط اسفناکی در پاریس پیدا می‌کند. سپس با او به انگلستان می‌رود. دخترک با زندانی سیاسی به نام چارلز دارنی که یک نجیب‌زاده‌ی فرانسوی است، آشنا می‌شود و قصه بسیار هیجان انگیز و جذابی خواننده را میخکوب می‌کند. شاید این داستان بسیار غم انگیز باشد؛ زیرا نویسنده در شرایط روحی خوبی نبوده و تازه از همسرش جدا شده و احساساتی سرکوب شده دارد.

ملت عشق

کتابی محبوب و از پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان است. نویسنده‌ی آن الیف شافاک است.یک داستان عاشقانه که خواننده را مجذوب اتفاقات داستان می‌کند.

خلاصه داستان: اِلا یک زن ساده است که زندگی‌اش کسالت بار شده و هیچ هیجانی را تجربه نمی‌کند. او برای فرار از روزمرگی ویراستاری یک کتاب را می‌پذیرد و هیجان از همینجا آغاز می‌شود. داستان کتابی که الا ویراستاری آن را قبول کرده، در قونیه می‌گذرد. زمانی که درویشی به نام شمس می‌خواهد تمام آنچه از عشق آموخته را به مولانا عالم بزرگ آن زمان یاد دهد. در این راه ماجراهای بسیاری رخ می‌دهد.

ماجراهایی که هر کدام به بازگو کردن چهل قاعده عشق شمس کمک می‌کنند. الا در جریان خواندن این داستان متحول می‌شود و با نویسنده گمنام این کتاب از طریق اینترنت آشنا می‌شود. در آخر داستان، الا تبدیل به انسان دیگری می‌شود. تغییر می کند.

سایت خبر انلاین-سمیه تاج‌الدین

از گایتون تا احدیان!

دانشجویان رشته‌های پزشکی و کسانی که با این رشته و حواشی آن دمخور هستند، حتماً به خوبی با کتاب معروف فیزیولوژی پزشکی، نوشتۀ آرتور کلیفتن گایتون، که در ایران به فیزیولوژی گایتون معروف شده است، آشنا هستند. گایتون، فیزیولوژیست پرآوازۀ آمریکایی در 8 سپتامبر 1919 در ایالت می‌سی‌پی زاده شد و در 3 آوریل 2003 در سانحۀ رانندگی درگذشت. نام کتاب او با علم پزشکی گره خورده است. او ابتدا، عمدۀ مطالعاتش را در حوزۀ عامل افزایش فشار خون سپری و در این راه، بسیاری از فرمول‌ها، محاسبات و رفتار مربوط به سیستم گردش خون را کشف کرد. وی در سال ۱۹۵۵ تئوری برون‌ده قلب را ارائه کرد که نشان می‌داد قلب تنها، خونی را که دریافت می‌کند، قادر به پمپاژ است و خود قلب، نقشی در تنظیم مقدار برون‌ده قلب ندارد. از دیگر کارهای ارزندۀ وی، محاسبۀ فشار میان‌بافتی است. گایتون، قریب 60 سال پیش کتاب معروف «فیزیولوژی پزشکی» را نوشت که مرجعی مهمی برای تمام رشته‌های پزشکی شد. این کتاب 50 سال پیش در ایران توسط دکتر فرخ شادان به فارسی ترجمه شد. با پیشرفت و توسعۀ علم پزشکی، گایتون «جان. ای. هال»(متولد 1946) را هم برای تکمیل نگارش کتاب به یاری طلبید که حاصل آن کتاب درسی« فیزیولوژی پزشکی گایتون- هال» شد. اولین ترجمه فارسی این کتاب نیز توسط فرخ شادان صورت پذیرفت.‌ بعد از مرگ گایتون در 84 سالگی و سال‌های بعد از آن، به رغم توسعۀ روزافزون و لحظه به لحظۀ علم پزشکی و یافته‌های مرتبط با فیزیولوژی، کماکان «فیزیولوژی گایتون- هال» منتشر شد و اکنون که گایتون در قید حیات نیست و هال در آستانۀ 80 سالگی است، باز هم این کتاب با نام این دو دانشمند، منتشر می‌شود. ولی با نگاهی به محتوا و مندرجات کتاب و مقایسۀ آن با نخستین نمونه‌های چاپ شدۀ این کتاب، متوجه می‌شویم که نگه داشتن نام این دو پژوهشگر علم پزشکی، بیشتر ناظر به احترام و پیشرو بودن آنها در تألیف این کتاب دارد و کتاب فعلی، دارای گروه مؤلفانی است که در زمان نگارش اولیۀ فیزیولوژی پزشکی گایتون و هال، اصلاً نام و پژوهشی از آنها در میان نبود.

شاید تعجب کنید چرا در نخستین صفحات کتاب «مقدمات تکنولوژی آموزشی» بیراهه رفته و در مورد فیزیولوژی و کتابی در مورد آن توضیح داده‌ایم. زنده‌یاد محمد احدیان(1381 1323)، پس از دانش‌آموختگی در آمریکا و در سال‌های میانی دهۀ 50، نخستین سنگ‌بناهای دانش نوپدید «تکنولوژی آموزشی» را در دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی بنیان گذاشت و به عنوان یکی از پیشگامان این رشته و حتی شاید بهتر باشد بگوییم در مقام «پدر جوان تکنولوژی آموزشی ایران»، به تألیف آثار متعددی دست زد که کتاب «مقدمات تکنولوژی آموزشی» یکی از آنها بود. این کتاب به عنوان کتاب درسی و مرجع در رشتۀ تکنولوژی آموزشی و بسیاری از دیگر رشته‌های علوم تربیتی در دوره‌های کارشناسی و کارشناسی ارشد، مقبولیت یافت و با استقبال عمومی روبرو شد. توسعۀ تدریجی دانش تکنولوژی آموزشی در سال‌های میانی دهۀ هفتاد، دکتر احدیان را وادار ساخت برای تکمیل و به روز کردن مباحث کتاب از افرادی که خود وی قبول داشت، دعوت به همکاری در تکمیل و تصحیح کند. اتفاقی که با فراخوانی هال، برای گایتون رخ داد. دکتر داوود محمدی(یکی از مؤلفان کتاب حاضر)، عمران رمضانی و در مقطعی، دکتر محرم آقازاده افرادی بودند که در واپسین سال‌های حیات کوتاه، ولی پربار دکتر احدیان، اسمشان در روی جلد کتاب، در کنار نام استاد درج شد. در واقع کتاب مقدمات تکنولوژی آموزشی، در کسوتی تغییر یافته و با نگهداری ساختار و اصول اولیۀ خود، باز هم در قامت یک کتاب خواندنی و منبعی درسی، به حیات خود ادامه داد تا این که با تغییرات بنیادی در تکنولوژی آموزشی، به‌ویژه بعد از آموزه‌های جدیدی که در مبانی، ساختار، رویکرده و روش‎های این دانش مطرح می‌شد، لزوم تجدیدنظر در کتاب دکتر احدیان را که آخرین نسخۀ آن در 1380 ( با مشارکت داوود محمدی و عمران رمضانی) به چاپ رسیده بود، اجتناب‌ناپذیر می‌ساخت.

با پیشنهاد نشر محترم آییژ به ما دو نفر، و پس از همفکری با یکدیگر و نیز ضمن مشورت‌گیری از استادان صاحب‌نظر و خانوادۀ استاد زنده‌یاد، قرار شد از روش کتاب فیزیولوژی گایتون استفاده کنیم. یعنی اسم کتاب را به پاس پیشگام بودن و نیز اولین مؤلف، «مقدمات تکنولوژی آموزشی دکتر احدیان» می‌گذاریم و این رویه را برای همیشه، حتی اگر روزی تمام مطالب کتاب تغییر یابد و به حالتی برسیم که هیج رد نوشتاری از دکتر احدیان در کتاب موجود نباشد، حفظ می‌کنیم. فکر می‌کنیم به این شیوه ادای دینی کرده‌ایم به این استاد بزرکوار و افتخار خواهیم کرد که نام ما دو تن در روی جلد و شناسنامه، همواره ذیل نام استاد قرار خواهد گرفت. شاید روزی برسد که کتاب توسط افراد دیگری ویراستاری و بازتألیف شود، قطعا آنها هم نام دکتر محمد احدیان را با نیکی و احترام یاد خواهند کرد.

از کلیۀ کسانی که کمک کردند نسخۀ جدید «کتاب مقدمات تکنولوژی آموزشی» با ویرایشی نو و با مطالبی جدید به دست مخاطبان، به ویژه دانشجویان برسد، سپاسگزاری می‌کنیم و امیدواریم این روند بهسازی و به روزآوری مستمر متن کتاب، همواره جاری و ساری باشد.

دکتر داوود محمدی

دکتر مرتضی مجدفر

به بهانه روز معلم

سلام .چند سال قبل یادداشتی در مورد روز معلم داشتم که مورد استقبال دوستان قرار گرفت ..با توجه به فاصله چند ساله تصمیم گرفتم ان مطلب را مجددا تقدیم کنم .حق یارتان

دکتر داود محمدی

=====================================================

امسال نزدیکی روز معلم که شده نمی دانم چرا دچارحس نوستالوژیک شدم و یاد قدیم ندیم ها خصوصا برخی از معلمان خودم افتادم .هر چی فکر کردم همه را یادم نیومد.....فکر کردم از ضعف حافظه است ...که هست البته..اما بعد فکر کردم خب ادم فقط انهایی را به یاد می اره که روش تاثیر زیادی گذاشتند و باعث تغییر زندگی اش شدند .بعد رفتم به زمان های دور و یک دور خاطراتم را مرور کردم .می خواهم از اول تحصیل شروع کنم .دیدم شاید بد نباشه از تاثیر گذار ترین همکلاسی ها و دوستانم هم در هر دوره یادی کنم .خدا را چه دیدی شاید یکی یا چند تا شون این نوشته را دیدند و عرض ادبی به همگی شان شد .پس شروع می کنم .

دوره پیش بستانی:

راستش زمان مااز این قرتی بازی ها خبری نبود و من در این سن مشغول بازی و گاهی هم دعوا جلوی حسینیه طرشت بودم که جای بخیه روی پیشانی ام هنوز باقی مانده .اموزشم نحوه بقا بود و معلمم مردم کوچه خیابان.محله مان یک جورایی شبیه خیابان ارام فیلم چاپلین بود .دهه محرم هم که کلا در هیات های عزاداری (پدرمادر بزرگم خدا بیامرز خادم حسینیه طرشت بود و منزلمان چسبیده به حسینیه)می گذراندیم .تعزیه های محرم هم که محشر بود و فضای با شکوهش در درون حسینیه به یاد ماندنی است .تفریحمان هم درباغ بزرگ مادر بزرگم پشت کارخانه وزنه در خیابان ازادی از درخت بالا رفتن بود و قایم باشک و سر بسر سگهای باغ گذاشتن .جدا خدا نگهداری بودیم که از بالای درختان بلند توت در ۵ سالگی سقوط نمی کردیم .علف های باغ هم بقدری بلند می شد که بسادگی می شد در ان پنهان شد .اما فرد تاثیر گذار ...همسایه مادر بزرگم سید بی بی ..چرا ؟اخر یک ۴ شنبه سوری رفتم قاشق زنی هیچ کس چیزی نداد .اخرش خودم ۵ ریال داشتم دادم از مغازه شکلات خریدم ...داشتم می ریختم تو کاسه که سید بی بی در منزل را باز کرد و ...کاسه ام را پروپیمان نمود.هنوز از یاد ان لحظه حظ می کنم .

دوره دبستان :

سال اول دبستان جنب مدرسه حسنیه طرشت می رفتم .خیلی خاطره ای از خود مدرسه ندارم اما دوستانم سعید و مهدی بودند که همسایه دیوار بدیوار هم بودیم .

سال دوم به چهار راه تلفن خانه نارمک نقل مکان کردیم و من سال دوم دبستانی رفتم که تنها خاطره ام از ان خودکار هایی بود که لای انگشتانمان می گذاشتند و درد ان را هنوز احساس می کنم و ...دیگر هیچ..

سال سوم تا پنجم به دبستان پیام تربیت رفتم که اگر از شلاقهای ناظم و معلم ریاضی چهارم بگذریم محیط بسیار خاطره انگیزی بود که تا سالهابه ان سر می زدم و اخری ها مدرسه باغچه بان شد.تاثیر گذار ترین معلمم هم مربی پیشاهنگی سرکار خانم پراور بود همیشه چهره او را با لبخند بیاد می اورم .اولین نمایش تاتر را با راهنمایی ایشان برای روز مادر بازی کردیم .ان موقع کلاس سوم بودم .کلاسهای عملی فعالیتهای گروهی اردوهای منظریه و...چیز هایی بود که وقتی سالها بعد مشاور سازمان پیشتازان و فرزانگان شدم در فهمم از اهمیت فعالیتهای دانش اموزی کمکم کرد .همکلاسی هایی که خصوصا در کلاسهای پیشاهنگی و تاتر فعال بودیم عبارت بودند از:حسین طیرانی -ایرج سرباز -بهرام عکاشه -کاوه اهنگران-ماریا نعمت الهیان-کاترین نهاوندی-شیوا مدنی-بهناز واقفی با ان دست شکسته اش !!وحسین انصاری .ضمنا یاد کانون پرورش فکری پارک فدک نارمک بخیر که واقعا محل بینظیری بود دران وانفسا و با سینما و کتاب انجا اشنا شدم .نمایش فیلم هایی مانند ساز دهنی امیر نادری و هفت تیر های چوبی شاپور قریب تجربه ای بی بدیل بود که ارتباط من ر ا باسینما تا به امروز حفظ کرده است.

دوره راهنمایی:

سال اول مدرسه داریوش نبش خیابان پدر سانی می رفتم .راستش هیچ خاطره ای از انجا ندارم بجز گردن همیشه قرمز و متورم از عصبانیت ناظممان را .....

سال دوم وسوم به کرج رفتیم و من به مدرسه راهنمایی معلم در خیابان فروغی می رفتم .انجا بود که

کتابخانه مدرسه را بنوعی اشغال کردیم و قبل از پاکسازی !!ان هر چه توانستم از کتب بوف کور و مایک هامر بگیر تا ماهی سیاه کوچولو و ....خواندم .تاثیر گذار ترین معلمم اقای مهرابی معلم علوممان بود که بنده خدا فکر می کرد من نابغه دورانم و وقتی دید سر امتحان ریاضی شهریور نشستم داشت شاخ در می اورد .من هم کم نیاوردم و تغییر رشته را بهانه کردم .هم او بود که به من اعتماد بنفس داد که می توانم گام های بلند تری بردارم و اینده ام را جدی تر بگیرم .دوستان خوبم هم حسین ماهر -مسعود مرادی -محمد حسین محبی بودند که انشالله موفق تر از امروز باشند .

دوره دبیرستان :

دبیرستان دکتر شریعتی در بلوار طالقانی کرج محل تلخ ترین و شیرین ترین خاطراتم است .دورانی که شریعتی و مطهری را کشف کردم و تمامی کتب ایشان و حواشی انان را خواندم .آخر می خواستم شریعتی شوم.دوران کوهنوردی حرفه ای .دوران جنگ و....خلاصه هر کاری بجز مدرسه رفتن.حقیقتش خیلی دل به مدرسه نمی دادم .انقدر کتب علوم انسانی میخواندم که مثلا منطق سوم دبیرستان را ۲ ساعته اقای بلوریان معلم منطقمان گفت و من سر پا گوش کردم و ۱۷ گرفتم .بجای مدرسه کوه می رفتیم و بجای کلاس در کتابخانه کرج پاتوق روشنفکری داشتیم و بحث های روشنفکری می کردیم .غیبتها را هم با یک گواهی تربیت بدنی یا یاددادن یک گره سنگنوردی به اقای زعیم دارناظممان حل می کردیم .دوران پر تلاطمی بود .بسیار فعال و پر انرژی .بطور متوسط مطالعه روزی یک کتاب "هر هفته کوه و گاهی هم سری به جبهه .گذراندن انواع کلاسهای پزشکیاری "نقشه خوانی "مربی گری سنگنوردی و یخ نوردی "امدادگری"و......درکنار اینکه دانش اموز بدی هم نبودم .یادش بخیر ..

.معلمان تاثیر گذار ...اقای شریعتی معلم جغرافی که در حق ایشان بچه های انجمن جفا کردند و از ان مدرسه رفت .اقای زارعی مربی کوهنوردی که پس از سالها دوری دوباره توفیق عرض ادب و خدمت فراهم شد .راستی اسم مدرسه ما خیلی زود به شهیدستان تبدیل شد و علت ان تقدیم بیشترین شهید در سطح مدارس ایران بود .دوستانم را هم با همانها معرفی می کنم .شهید علی میرزایی که در عملیات والفجر ۲درمرز پیرانشهر با سرنیزه قلبش را شکافته بودند "همین برادران غیور عراقی" شهید علی حسینی که پدرش به من سپرده بودش ولی وقتی من از مرخصی به جبهه مراجعت کردم همزمان جنازه اش را تحویل دادند و من نبودم تا چشمم در چشم پدرش بیافتدو بعدا پدر بزگوارش اصلا بروی من نیاورد که امانتی اش را چگونه برگرداندم ........شهید اکبر گلی -شهید معدنی و از هم دوره ای ها-شهید همت-شهید کلهر-شهید جعفر محمدی -شهید مهدی شرع پسند-شهید نژاد فلاح و........که هر کدام داستانی دارند و البته معلمان تاثیر گذاری بودند.اما دیگر دوستان مهدی مقصودی که الان در نروژ است .وحید معدنی برادر همان شهید معدنی که بعد از شهادت برادرش با او دوست شدم وهنوز زیارتش می کنم .ایرج میلانی همنورد خوبم که الان مجری موفقی است .سید رضا تمدنی که نمی دان کجاست و قرار بود با هم برویم پاکستان پزشکی سنتی بخوانیم و بخاطر نزاع های مذهبی انجا من نرفتم ولی او رفت .همچنین فرشاد و فرهاد استوار که مانند برادر شدیم و هستیم ........

سال چهارم چون دکتر فروتن از دوستان جبهه اصرار کرد رفتم دیپلم علوم تجربی هم گرفتم ..از دبیرستان دهخدا کرج که بروم پزشکی بخوانم اما زور من چربید و قانعش کردم اگر چه مسئول اموزش پزشکیاران عملیاتی و فرمانده بهداری رزمی در چند عملیات بودم اما پزشک خوبی نخواهم شد چون.؟. چون می خواستم شریعتی شوم!!!...نشدم اما بعد از دیپلم در مسیری افتادم که هر چه نداشت اما در مسیر علاقه ام بود و هیچوقت از راهی که امده ام پشیمان نشدم ...

دوره لیسانس:

متاسفانه انرژی ها را دردبیرستان جا گذاشتم و وارد دانشگاه شهید بهشتی شدم که اگر با همان حرارت دانشگاه را طی می کردم شاید بقول قدیمی ها الان برای خودم کسی شده بودم .مطالعه کتب متفرقه کم شد و برمنابع درسی متمرکزشده بودم .تاثیر گذار ترین معلمم دکتر باهر بود که تشویقمان کرد به اتفاق دوست خوبم اقای ایتی جزوه ای بنویسیم که بعد ها چاپ شد .هم او بود که تاکید می کرد نگران اینده تان نباشید و جایگاهتان را پیدا خواهید کرد .بعد ها با ایشان در دانشگاه شهید بهشتی همکار شدم .

از همکلاسی های خوبم محسن اقای ایتی که چون برادر برای من است و شاید از معدود اندوخته های دوران دانشجویی ام می باشد .

خانم میترا راستگو مقدم که ظاهری خیلی جدی داشت ولی بعد از ازدواجش با اقای ایتی فهمیدم چقدر خانم خوشرو و مهربانی است .هاشم ساعدی عضو گروهمان که از همان زمان می گفتیم هاشم تو بین ما به یک جایی میرسی و خب رسید و سالهاست از مقامات است و از ما دور!!هادی عباسیان دیگر عضو گروه که وارد بازار شد و او هم دور... همچنین ایرج سلطانی ناهید پاپیان شفیع هادی و.... که هر کدام امروز در کارشان وزنه ای هستند و موفق.

از همدوره ای هادوست خوبم علی سوری که اکنون در المان به اتفاق همسرش دکترا می خواند و زیر پایم نشسته که من هم بروم انجا تا غم دوری از وطن را با هم کمتر احساس کنیم .

یادی هم کنم از هم دوره ای و فامیل و هم محله مان خانم کتی محرابی که سال سوم سرطان خون گرفت و سر امتحان خرداد از حال رفت و چند ماه بعد هم دار فانی را وداع نمود.روحش شاد.الان هم برادرش اقا رضای مهرابی و خانواده گلش در استرالیا است و او هم برای مهاجرت به استرالیا زیرپایم نشسته...

دوره فوق لیسانس :

وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم . اگر مرحوم دکتر احدیان نبود نمی دانم الان چه می کردم زیرا هم او بود که مانند پدری مهربان زیر بال و پرم را گرفت و بعد از اتمام دوره پیشهادنوشتن کتاب مشترک داد که به ۳ کتاب رسیدو بعد از ۱۰ چاپ معتبر ترین کتب رشته و منبع ارشد تکنولوژی اموزشی می باشند .

علاقه به سینما و فیلم که در کانون پرورش فکری و تعزیه های حسینیه طرشت شکل گرفته بود کاری کرد که دو پایان نامه انجام دادم .یک پایان نامه معمول و ساخت یک فیلم مدیریتی بر اساس نظریه مدیریت یک دقیقه ای که کلی تقدیر و جایزه گرفت واگر دکتر نیکنامی استاد راهنمای گرامی ام نبود شاید در دانشکده انجامش تصویب نمی شد .بعد از ان بود که بر اساس ان کار پایان نامه ای کتابی در مورد ساخت فیلم های اموزشی و تلوزیونی نوشتم که مرجع دانشگاهی شد درسش را هم در دانشگاه علامه به خودم دادند برای تدریس.از هم کلاسهای بیاد ماندنی هم اقای نجفی و همسرشان خانم یزدان پناه اقای ساکی و اقای سبحانی عزیز.از هم دوره ایها هم اقای دشمن زیاری که در مشکلات من با دانشگاه محل بورسم همیشه بر عکس بسیاری از حق دفاع کرد .در همین دوره یکی از دوستان برادرم را بر زدم قاپیدمش ...فرهاد رنجبران که الان امریکا است اما شاید از هر فامیلی بیشتر تماس تلفنی داریم و ملاقات حضوری ..امید که همه این عزیزان موفق تر از امروز باشند .

دوره دکترا:

دوره تخصص نیمه تمام بازگانی بین الملل

دوره بازگانی بین الملل را بعد از ۲۳ واحد نا اتمام گذاشتم اماباعث شد بفهمم که من بیزنس من بشو نیستم و نهایا یک معلم کوچکم لذا از همدوره ای های پولدار و متنفذم مانند سید موسوی خداحافظی کردم و ...دیگر هیچ

البته از اساتید دوره دکتر البرزی را باید یاد کنم که دوستیمان در پروژه های متعدد پا بر جا ماند .

دوره تخصصی کوتاه مدت در المان

کوتاه اما بسیار پر بار ..جدای از محتوی دوره ،در آموختن نظم و روش تحقیق و رعایت مناسبات بین المللی بسیار برایم کارامد بود

دوره تخصص دکترا فرهنگ سازمانی:

در این دوران بود که بدلیل سالها تدریس در دانشگاه های مختلف و حضور در کنار نامداران دانشگاهی متوجه شدم بقول ان عبارت معروف نباید زیاد به قهرمانان نزدیک شد چون حباب ابهت انان می شکند و کوچک می شوند .روز معلم باید از اساتید تقدیر کرد لیکن متاسفانه کسانی را دیدم که با وجود لقب های بلند بالا حتی به نوشته های خودشان اهمیت نمی دهند و مثلا اگر می نویسند معلمی یعنی احترام و خلاقیت و....اما خودشان بسیار دگم و غیر خلاق و بی ادب هستند و متاسفانه تابو ایشان برایم شکست و این درد اور بود که قهرمانانی را که بزرگ می پنداشتم انسان هایی کوچک بودند .

اما در بینشان دکتر نجف بیگی استادم در دانشگاه علوم و تحقیقات یک نمونه بی همتااز اساتید جنتلمن بود و هست .با وجود بیش از ۷۶ سال سن انرژی دوره دبیرستانم را یادم می اورد .خداوند حفظش کند و مانند او را بسیار .

یادی کنم از پروفسور روزنگارد ریس دانشکده کندی دانشگاه هاروارد که لطف و محبت و خاکی بودنش با ان مقام شامخ الگویی است برای من همیشه دانشجو

...........من در تمام سطوح تدرس کرده ام .از دبستان در زعفرانیه تا راهنمایی در قیطریه و دبیرستان در مرزداران و دانشگاه های مختلف دولتی و ازاد ..اما به جرات می توانم بگوییم کار معلمان دبستان خصوصا پایه اول دشوار ترین است و به معجزه می ماند . روز معلم بر همه معلمان مبارک و بر معلمانم که ارزوی بوسیدن دستشان را دارم درود وستایش از خانم پرآور و محرابی و شریعتی و باهر و نجف بیگی و صالحی امیری تا دکتر شریعتی و...یا حق